ناصر الدين شاه قاجار

81

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )

ارتفاع دارد بلند است ، يك شب بايد در تيكمه‌داش مىمانديم خوب شد كه منزل شكستيم نمانديم و الا آدم از سرما مىميرد ، يك چمنى طرف دست راست بود خواستيم برويم آنجا نهار بخوريم توى چمن آب داشت رانديم قدرى بالاتر يك رودخانه‌اى مىآمد پنج شش سنگ آب داشت چمن خوبى هم بود ، آفتاب‌گردان زدند ، افتاديم به نهار ، همهء پيشخدمتها بودند ، باز اعتماد السلطنه پيدا نبود ، نهار خورديم بعد از نهار سوار اسب شديم تا خودمان را به كالسكه برسانيم ، يك باد سردى مىآمد كه آدم گريه‌اش مىگرفت ، به عينه سرماى سر كوه البرز صورت آدم مىسوخت ، به يك طورى رفتيم تا خودمان را انداختيم به كالسكه ، كوه سهند هم طرف دست چپ پيدا بود ، آنقدر برف داشت كه مثل تخم‌مرغ سفيد بود ، خلاصه رانديم رانديم از تيكمه‌داش كه گذشتيم راه همه سرازير است اما سرازيرى ماليده‌اى بود كالسكه خوب مىرفت ، خيلى رانديم تا از كاروانسراى مشهور به دواتگر گذشتيم بعد از يك قراولخانهء تازه‌اى هم كه نصرت الدوله ساخته است گذشتيم ، از اوچ‌دره‌لر هم گذشتيم ، در يكى از دره‌هاى اوچ‌دره‌لر ديشب تگرگ زده است و باران آمده است ، خودش كه منجلاب هست ازين باران و تگرگ منجلاب‌تر شده بود . اما خدائى بود كه اين گل بيشتر از پنجاه شصت قدم بيشتر نبود ، يك گل چسبنده داشت كه تا گوش يابو فرومىرفت ، من پياده شده سوار اسب شدم ، عزيز السلطان هم عقب سر ما بود ، او را هم پياده كردم دادم بغل يك سوار نظام پياده او را از گل گذراند بعد سوار اسب شد گفتم برود آفتاب‌گردانش نهار بخورد ، اين اتفاق از گل گذشتن قبل از نهار شد . خلاصه خيلى رانديم رانديم همه سرازيرى بود تا وارد چمن اوجان شديم كه حاجى آقاى منزل هم در چمن اوجان واقع است ، چمن اوجان خيلى خوب سبز و خرم بود اما آب داشت ، سراپردهء ما را هم توى چمن جاى خوب خشكى زده بودند ، رعيت‌هاى بهنامى كه مولودگاه ما است همه آمده بودند [ 49 ] گوسفند آورده بودند اما آنها را درست نديدم ، انشا اللّه فردا آنها را درست مىبينيم ، سه ساعت و نيم به غروب مانده وارد منزل شديم هوا خيلى سرد بود ، چمن اوجان با اين سرما چهارصد ذرع از تيكمه‌داش گودتر است اگر امشب تيكمه‌داش منزل كرده بوديم همهء مالها يخ مىكرد وارد منزل كه شديم ابر شديد و رعدوبرق شد و بنا كرد به باريدن به قدر يك ساعت متصل باران آمد ، هوا بطورى سرد شد مثل زمستان ، امين السلطان ، امين السلطنه ، پيشخدمتها آمدند ، ميرزا محمد خان هم آمد ، امروز نوبه‌اش را گذرانده بود احوالش خوب بود ، باشى هم آمد ، احوالش خوب بود ، امروز صاحب‌منصب‌هاى فوج